دکتر حبیب الله پیمان

وبسایت شخصی

همبستگی مدنی، پشتوانه سپهر عمومی

 

متن کامل مقاله همبستگی مدنی، پشتوانه سپهر عمومی، اثر دکتر حبيب‌الله پيمان که پيش از اين، خلاصه‌ای از آن در شماره 19 نشريه ایران فردا چاپ شده است.

 

جنبش نوزائی فرهنگی، اجتماعی و سیاسی ملت ایران، زیر تأثیر یک رشته عوامل داخلی و بین‌المللی، بیش از آنچه اقتضای هر تولد تازه‌ای است، به درازا کشیده و درد و رنج فراوانی بر مردم تحمیل کرده است. ضعف و رنجوری مزمن، دست در دست موانع و بحران‌های پایان ناپذیر داده، حرکت به‌سوی بلوغ را کند کرده و پی در پی آن را با توقف‌ها و عقب‌گردهائی فرساینده و پرهزینه، همراه کرده است.

 

بسیاری از مردم، زیر تأثیر مشکلات و محرومیتهای شدید و دراز مدت مادی و معنوی، از نوعی احساس ناامنی فلج‌کننده (جسمی و روانی) و درونی شده، رنج می‌برند. آنان می‌بینند که منابع تولید ارزش، به‌نحو کم سابقه‌ای از دسترس آنان خارج شده، بیشتر راه‌های فعالیت سالم و مولد، مسدود و تلاش آنان برای حفاظت از زندگی خود و خانواده‌شان در مواجهه با دیوانسالاری عمیقاً فاسد و ناکارآمد، ناکام مانده است. در این حال چه بسا احساس یأس و ناتوانی (از مقاومت و انجام کنش‌های خلاق و سازنده)، بر روان و اراده‌شان چیره شود. در نتیجه برای دستیابی به امنیت و رفاه، سنجیده یا از روی اضطرار، به یکی از سه کنش تدافعی مخرب، تجاوز و پرخاشگری، تسلیم و وابستگی به قدرت‌های مسلط یا گریز و گوشه‌نشینی روی آورند. سرمشق‌هائی که از دیر باز و در موقعیت‌های مشابه، توسط نسل‌های پیش، دنبال و در ناخودآگاه جمعی مردم ذخیره شده است.

 

رویکرد اول، چنانکه مشهود است، با تجاوز به حقوق دیگران (عمومی و شهروندی)، تخریب محیط زیست و منابع طبیعی، حیف و میل ثروت‌های ملی و میراث فرهنگی و معیشت مبتنی بر غارت (دلالی، رانت‌خواری، دزدی، اختلاس و کلاهبرداری) همراه است، و اشخاص درگیر را از توانمندی‌های وجودی، فضائل اخلاقی و احساس مسئولیت نسبت به هم نوع و سرزمین، تهی می‌سازد. با رویکرد دوم، آنان به مزدوران وابسته و یا بندگان صاحبان قدرت و ثروت تبدیل شده و از تفکر و اراده آزاد، وجدان هشیار و عزت و استقلال نفس محروم می‌شوند. در رویکرد سوم، مجبور به ترک وطن و تن‌دادن به آوارگی، انفعال و کناره‌گیری، لاقیدی و گریز از مسئولیت شده و فرصت‌های رشد و تأثیرگذاری در شکل دادن به هستی خود و جهان زیست خود را از دست می‌دهند.

استمرار در هریک از راهبردهای فوق، ناگزیر به بروز بحران‌های رو به گسترش اخلاقی، اجتماعی و فرهنگی در جامعه می‌انجامد و امر بازآفرینی حیات اجتماعی و معنوی جامعه و تحقق توسعه پایدار انسانی را بیش از پیش دشوار و پرهزینه می‌سازد.

در واکنش به این وضعیت ناگوار، بسیاری از جمله افراد و جناح‌هائی از حکومت، به ایجاد تغییر و انجام اصلاحات از بالا و از طریق اعمال قدرت حکومتی برانگیخته می‌شوند. اما پس از برخورد با موانع ساختاری و حقوقی و همچنین مخالفت جناح‌های دیگری از قدرت و بعضی نیروهای متنفذ جامعه و سیاست، متوقف می‌شوند. متعاقب آن، میان آنها بر سر مسائل راهبردی اختلاف نظر پدید می‌آید.

تجربه نشان داده است که استفاده از قهر و خشونت برای تحمیل نظر و اراده خود بر دیگران، چه بسا آسان‌ترین و کوتاه‌ترین راه باشد ولی تردید نیست که بدفرجام‌ترین است. چراکه کوتاه زمانی بعد، بحران‌ها با شدت و وخامت بیشتری سربلند می‌کنند، آزادی‌ها محدودتر و شرائط زیست انسانی، أسف‌بارتر می‌شوند. تکرار آزمون‌هائی از این دست که همیشه با هزینه‌های سنگین مادی و معنوی و ضایعات انسانی، اخلاقی و سرزمینی همراه بوده‌اند، اذهان را بیش از پیش به سمت راه‌های مسالمت جویانه، تغییرات تدریجی و توافق و اجماع از طریق تعامل و گفت‌وگوهای مستدل، عقلانی و انتقادی در عرصه‌های عمومی، تأسیس نهادهای همبستگی و ایجاد جنبش‌های اجتماعی نوین ضدجنگ و حمایت از صلح، ضد تبعیض نژادی و طبقاتی، حراست از سلامت محیط زیست و دفاع از حقوق زنان و جوانان سوق داده است. راهبردی که در ایران هم از عصر مشروطیت به این سو با شدت و ضعف و نشیب و فرازهائی چند، توسط کنشگران اجتماعی و سیاسی دنبال شده که در ایجاد وفاق و اجماع بر سر چگونگی حل مسائل عمومی اثرگذار بوده است.

گزارش‌های تاریخی درباره چگونگی رسیدن به نوعی اجماع بر سر تأسیس قانون اساسی در آستانه جنبش بیداری و مشروطه‌خواهی، حکایت از این دارندکه آگاهی، تفاهم و توافق درباره علل بروز بحران‌های فزاینده و راه‌های برون رفت از آنها از درون گفت‌وگوهائی برون جوشیده که در فضاهای عمومی مستقل از قدرت، شکل گرفته‌اند. بسترهای عینی امن برای شروع این مباحثات و همکاری‌ها از پیش، توسط نهادها و انجمن‌های محلی، صنفی، مذهبی، تعاونی و خیریه یا درون قهوه خانه‌ها و محافل دوستانه فراهم شده بودند. در این عرصه‌ها که تا حدود زیادی آزاد از سیطره قدرت‌های مسلط شکل می‌گرفتند، فرصتی برای رفع انقیاد و در‌آمدن در مقام انسان‌هائی آزاد و خود فرمان (سوژه شدن) در اختیار کنشگران قرار می‌گرفت. همین راهبرد از فردای پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357 نیز به ضرورت حل مسالمت‌آمیز اختلافات فیمابین نیروهای انقلاب، ایجاد نهادهای مدنی و اجتماعی برای تضمین همبستگی و همکاری در چارچوب مناسبات عادلانه و دموکراتیک میان مردم بکار گرفته شد. به‌ویژه که نشانه‌ها حکایت از ظرفیت بالقوه بالای جامعه برای فروغلطیدن در ورطه ستیز و خشونت داشتند. لذا بیم آن می‌رفت که یک بار دیگر، مشی پرسابقه غلبه و زور (تغلب) در فیصله بخشیدن به نزاع‌ها، حاکم شده و مشروعیت پیدا کند. فراتر از این بر اساس تجربیات پیشین، بر این باور بودیم که دموکراسی و عدالت اجتماعی، تنها با جابه‌جایی گروه‌های در قدرت و تغییر نظام حقوقی کشور، تحقق نمی‌یابند؛ بلکه طی یک رشته فرایندهای اجتماعی و از طریق تعامل وگفت‌وگو برای رسیدن به تفاهم و همراه با شکل‌گیری نهادهای مدنی و دموکراتیک و شوراها- به منظور آموزش عملی فرهنگ و زیست آزاد، دموکراتیک، برابر، انسانی و عادلانه- و البته با پشتوانه‌ای از پایداری مدنی و حمایت افکار عمومی، به تدریج استقرار خواهد یافت. آن زمان، از این راهبرد استقبال نشد و با چیره شدن جو آشوب و خشونت، اکثر عرصه‌های تعامل و گفت‌وگو تعطیل یا در مضیقه قرار گرفتند. با این حال اصرار بر تداوم آن مشی، به انباشت آگاهی و تجربه و فراهم شدن پیش زمینه‌های فکری و اجتماعی احیای دوباره عرصه عمومی و ظهور جنبش‌های اجتماعی منجر شد.

 

بقیه مطلب را بصورت کامل اینجا ببینید

 

خاستگاه وحی در شعور خودآگاه آدمی

متن کامل مقاله خاستگاه وحی در شعور خودآگاه آدمی، اثر دکتر حبيب الله پيمان که پيش از اين، خلاصه‌ای از آن در نشريه پیام ابراهیم چاپ شده است.

 

به دوران کنونی عنوان‌های مختلفی داده شده است: عصر خردگرایی، علم و صنعت، ارتباطات و جهانی شدن. عنوان مناسب دیگر عصر نقد است؛ زیرا در این عصر، هیچ‌چیز و هیچ‌کس از معرض نقد عقل بشری مصون نبوده و نیست. نقد به بخشی لاینفک از روش‌های شناخت و دریافت امور و داوری، مدیریت و ارتباط و به‌طور کلی فهم، اداره و تغییر زندگی تبدیل شده است. مقدس‌ترین مقولات از جمله دین و خدا بدون عبور از بوته نقد پذیرفته نمی‌شوند؛ حتی کسانی هم که از راه‌هایی مثل شهود و تجربه درونی و دینی، به وجود و کم و کیف این حقایق ایمان می‌آورند، نمی‌توانند در برابر میل به فهم شعورمند و خردپذیر آنها مقاومت کنند.

پیش از این، نقد شیوه‌ای عمومی و شناخته شده در حوزه‌های مختلف علم و فلسفه و سیاست و جامعه محسوب نمی‌شد، ولی در عصر حاضر رویکرد انتقادی به امور از چنان رواج و مقبولیتی برخوردار شده است که پشت هیچ مرزی متوقف نمی‌ماند و هیچ امری- هر اندازه مقدس-، از قرارگرفتن در بوته نقد معاف نمی‌شود.

اکنون بنیادی‌ترین اصول باور دینی از زوایای مختلف فلسفی، سیاسی، اجتماعی و تاریخی بوسیله آخرین یافته‌ها و اصول مفروض‌های علمی و فلسفی مورد نقد قرار گرفته‌اند. وحی یا رابطه میان خدا و انسان در محور این پرسش‌ها و نقدها قرار دارد.

 

اینکه موج بی‌ایمانی و انکار خدا و حیات دینی و معنوی با همان سرعت و قدرتی که در آغاز این عصر در غرب سربلند کرد و دامن گسترد، ادامه نیافت و اکنون تا حدودی فروکش کرده است، نه به خاطر متوقف شدن جریان نقد دین‌باوری، بلکه بیشتر به این دلیل است که خداباوران نیز روش‌های پیشین اثبات مقولات دینی را کنار نهاده، ایمان خود را از طریق نقد و نفی و اثبات دائمی، تازه و به زبان و منطق و دانش و خرد عصر مجهز می‌کنند. آنان اغلب منتظر حملات منکران نمی‌مانند بلکه خود در نقد و بازسازی باورهای دینی پیشقدم می‌شوند. در پرتو این نقد و ایرادات است که سطوح تاریک و جرم گرفته باورهای آنان در معرض تابش آگاهی‌های جدید قرار گرفته، صیقل داده می‌شوند. بهره آنان از این نقدها، اغلب فهم معقول و منسجم‌تری از مبانی دینی و ایمان نو و شاداب‌تری است.

 

تلاش‌های علمی و غیرعلمی منکران وحی، و نیز اصرار گروه‌های سلفی و تکفیری یا سخت‌کیشان بر حفظ تعدادی اندیشه‌های خردستیز و برخی رفتارها و کنش‌های خشن و نفرت‌انگیز، هیچ‌یک باعث حذف دین از زندگی بشر نشده است. آمیختگی دین با زندگی آدمی به گونه‌ای عمیق و ریشه درهستی آدمی دارد که به نظر نمی‌رسد از آن قابل تفکیک باشد. مردم دین‌شان را تغییر می‌دهند اما به ندرت ترک دین می‌کنند. منکران نیز به ندرت می‌توانند برای همه عمر، از توجه به معنا و روح هستی روی‌ گردان مانده و وجودشان را از هر نوع احساس دینی و معنوی (روحانی وعرفانی) تهی نگاه دارند؛ اگر هم در جوانی دین‌ستیز بوده‌اند، بیشترشان در سال‌های پختگی و بلوغ فکری- که تا حدودی از داوری‌های شتابزده و بیشتر احساسی و هوس‌ها و آرزوهای پرشور و شر ولی ناپایدار فاصله گرفته و با ذهن و شعوری آزاد و آرام‌تر، به حوادث و پدیده‌های پیرامون خویش می‌نگرند-، توجه‌شان به پرسش‌های بنیادی و معنا و چرائی هستی خود و جهان جلب می‌شود. این افراد به تدریج احساس می‌کنند که نیاز و کششی مقاومت ناپذیر از درون، آنان را به سوی حقیقت ذی شعور، و معنائی عمیق و فراگیر می‌کشاند. این نیاز درونی و چالش‌های فکری ناشی از آن، به افزایش و تعمیق نقد بنیان‌های فکری و سلوک عملی حیات دینی، کمک فراوان کرده است و در روشنایی آن، فرایندهای تازه‌ای از تغییر و بازسازی اندیشه و باور دینی آغاز شده و ادامه می‌یابند.

 

بقیه مطلب را بصورت کامل اینجا ببینید

 

 

شباهت عوامل فتنه‌های دیروز و امروز

متن مقاله شباهت عوامل فتنه‌های دیروز و امروز، اثر دکتر حبیب‌الله پیمان که در مجله چشم انداز ایران، چاپ شده است.

هر چند وضعیت اجتماعی و سیاسی امروز جامعه مسلمانان با آنچه در زمانه‌ای که واقعه عاشورا رخ داد به لحاظ شکل رویدادها و بازیگران صحنه‌ها متفاوت است اما از نظر محتوا شباهت بین آنها زیاد است؛ تشابهی بنیادی که به ما امکان می‌دهد تا از آن برای مقابله با بحران‌های مهلک امروز جوامع مسلمانان تجربه بیندوزیم. بحران‌هائی که کوتاه زمانی بعد از رحلت پیامبر به تدریج دامنگیر مسلمانان شدند و به بروز و گسترش تفرقه، خشونت و فساد و ظلم در جامعه نوپای مسلمانان انجامید.

آن بحران‌ها از یک منظر، حاصل ظهور و فعالیت سه جریان عمده فرهنگی، اجتماعی و سیاسی بودند که نه فقط آن‌روز بلکه امروز هم در کشورهای اسلامی دست در کار تخریب حیات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی مردم این جوامع و بی‌اعتبار کردن نظام ارزش‌های اصیل توحیدی هستند. آنها در زمینه‌ای متأثر ازمناسبات و فرهنگ برجای مانده از جامعه اشرافی و شرک‌زده قبائلی و تضادهای درونی رو به رشد جامعه نوپای اسلامی، شکل گرفتند و باعملکرد خود، سه انقیاد تاریخی را که در جریان روشنگری‌‌ها و تحولات اجتماعی و فرهنگی دوران بعثت به‌شدت ضعیف شده بودند، احیا کرده و جان تازه بخشیدند. انقیاد فکری- فرهنگی را جریان به لحاظ فکری و دینی قشری و متصلب و خشونت‌گرای خوارج (به تعبیر علی (ع)، مارقین)، انقیاد اجتماعی- اقتصادی را طبقه اشرافی و ثروتمند جدید، مرکب از تعدادی از مهاجران و انصار (ناکثین) و افرادی از امویان متظاهر به اسلام‌خواهی و انقیاد سیاسی را حزب اموی حاکم در شام (سوریه کنونی) به رهبری معاویه (قاسطین) نمایندگی کرده، پیش می بردند.

مسدود کردن راه آزادی و خلاقیت فکری

خوارج و اخلاف امروزی‌شان، افرادی خشکه مقدس، شکل‌گرا با ذهنی بسته‌اند که دین را در احکام شریعت (جداشده از ظرف زمان و مکان تشریع) خلاصه کرده، به آن اصالت می‌دهند و از آموزه‌های نظری و ارزشی و اخلاقی قرآن، چیزی نمی‌دانند و به آن ملتزم نیستند. هر فرد در کلام یا عمل از ظواهر احکام ثابته شریعت، تخطی ‌کند، کافر و مهدور‌الدم شمرده می‌شود که اگر به قتل نرسد، از بسیاری حقوق انسانی خویش محروم می‌شود. حال آنکه علی (ع) و فرزندش حسین (ع)، از منظر ارزش‌هائی بنیادین، نظیر آزادی و عقلگرائی، حقیقت و عدالت‌جوئی، تکریم و برابری حقوق آدمیان و مدارا و صلح‌طلبی، به انسان‌ها می‌نگریستند و همه را صرف‌نظر از تفاوت‌های مذهبی و قومی و جنسیتی، از این حقوق بهره‌مند می خواستند و به‌ استثنای افراد متجاوز و ستم‌پیشه، همه را شایسته دوستی و همکاری می‌دانستند.

بقیه مطلب را بصورت کامل اینجا ببینید

 

 

 

دریچه ای برای گفت و گو

به نام خدا

آزاد زیستن در جامعه ای بهره مند از عدالت و برابری و حق دانستن و آگاهی دادن، کارکردن و آباد ساختن، دوست داشتن و محبوب دیگری شدن و زندگی را با عشق ، امید و شادی رنگ آمیزی کردن، در امنیت و صلح و رفاه زیستن و از احترام و اعتمادی که شایسته انسان است برخوردار شدن، و به آفرینش آثار فکری، هنری پرداختن، آرزوهایی نیست که دارنده اش مستحق سرزنش و تنبیه باشد و یا به خام خیالی و حماقت و دیوانگی متهم شود. اینها همه آرزوهایی انسانی و دست یافتنی اند، و البته نه از جنس نا ممکن ها و ناکجا آباد ها که بدست آوردن شان ممتنع است بلکه از جمله ممکنات دشوار که جز به یاری آگاهی و خرد ورزی ، عمل صبورانه و پی گیر همراه با عشق و امید محقق نشوند. آرزوهایی در اختیار و پیش    روی ما و نه در تملّک دیگران، که از دادنش دریغ کنند ؛ خود نباید از خویشتن و از یکدیگر دریغ داریم. بخشی میراث پدران و مادران و نسل هایی است که هزاران سال در این سرزمین زیستند، با انواع موانع طبیعی و اقلیمی و انسانی و اجتماعی دست و پنجه نرم کردند و از هزینه کردن و قربانی دادن دریغ نورزیدند، در عوض ورزیده شدند، ذره ذره تجربه و آگاهی اندوختند و خشت بر خشت نهادند نه یکبار که صدها بار. اگر فرو می ریخت و ویران می شد، می ساختند تا کاخهای از فرهنگ و تمدن و معنویت برافراشته شد.

هر بار بناها و تجلیات مادی تمدن ایرانی نابود و دستخوش زوال و ویرانی می شدند، اما چه باک ، پدران و مادران بر جای می ماندند تا دگربار دست و اندیشه و دل بکار گیرند و کار تولید دانش و ارزش و زایش فرهنگی و آفرینش هنر و زیبایی و معنویت از سر گیرند. نهرها و آب بندها را دوباره بسازند، مزارع ویران را دوباره کشت و سرسبز کنند، کاخهای برخود فرو ریخته را بر جای دارند تا دگر بار شور زندگی در رگهای گیاهان و جانوران و آدمیان جاری شود و نغمه شادی و امید، در فضا طنین افکن گردد.

آگاهی ها، تجربیات و ارزش های حاصل از این تلاش بی پایان، در قالب نوعی سرمشق و آگاهی و توانایی در منش و شخصیت ملی و تاریخی و حافظه ناخودآگاه جمعی مان ذخیره است و البته در کنارش سرمشقی متضاد, حاصل کژرویها، خطاها و کنش هایی که نه از روی خرد و عشق که زیر تاثیر نیروی مخرب شبه غریزی و کودکی در ضمیر ناخودآگاه ما در کمین است . در هر فرصت که مهار اراده را بدست گیرد، نیروهای خلاقه را از درون فلج می کند و کنش های مان ما را در جهت تخریب خود و هر آنچه پیرامون و پیش روی ماست، هدایت می نماید. بهره گیری از سرمشق و توان اول در گرو خودآگاه شدن و آزادی از بند محرک ها و سرمشق های دوران کودکی است.

بخش دوم نیرو و امکاناتی که، پیش روی ما، یعنی در افق امکان رو به آینده است. تحقق و تعیین آنها بستگی دارد به این که تا چه اندازه در بهره گیری از شعور و هستی تاریخی و اجتماعی خلاق خود، هوشیار و کوشا باشیم، برای دانستن، نوآوری و تغییر و آفرینش مدام و تجدید ولادت خویش جرات بخرج دهیم. پیوند و تعامل خلاق با سرچشمه هستی و شعور جهانی، - خدا- را که تضمین کننده سلامت اخلاقی و آفرینش های فکری و  معنوی و مصونیت بخش در برابر بیماریهای و انحرافات اخلاقی و روانی عاطفی است، حفظ نماییم. برای رسیدن به این سطح از آگاهی و عمل، به چراغی از دانش و خرد انتقادی نیاز است. تا بر گذشته و حال افکنده شود، و با آن پرده های غفلت ، از خود بیگانگی و نا خودآگاهی تاریخی و جمعی کنار رفته، واقعیت ها و موقعیت ها و تجربیات آشکار گردند و از طریق تعامل و گفت و گوی انتقادی در سپهر عمومی به صورت آموزه هایی رهایی بخش و هدایت گر در خودآگاه  جمعی مان قرار گیرند. این پایگاه به قصد مشارکت در این تعامل و گفت و گو راه اندازی شده است، امید که حتی اگر یک روز بیشتر نپاید، سهمی هر اندازه ناچیز در به ثمر رساندن آن ایفا کند.

 

حبیب الله پیمان