دکتر حبیب الله پیمان

وبسایت شخصی

رادیکالیسم، با حفظ ارزشهای بنیادین لیبرالیسم

گفت وگو با حبیب الله پیمان

 

این مصاحبه به صورت کوتاه و تقطیع شده از روی متن بازنویسی شده، درنشریه ایران فردا ( شماره 31 مورخ تیرماه 1396) چاپ و منتشر شده است. آنچه در زیر می آید از روی نسخه اصلی وکامل مصاحبه به همان صورت گفت وگو، رونوشت برداری شده است.

 

گفت وگو از جوادغلامرضاکاشی

 

سوال: شما ھمیشه به عنوان چھره ای رادیکال و سوسیالیست شناخته شده اید و به ھمین خاطر از گذشته در معرض انتقادات واتھاماتی بوده اید، میخواستم کمی درباره ی آن دوران و مواضع شما در امت و مباحثیی که در آن مطرح میشد، توضیح بدھید.

 

جواب: ببینید ما با یک ایده و آرمان، یعنی باور ھمزمان به آزادی و برابری و دموکراسی و سوسیالیسم البته بر پایه یک سلسله ارزشھای اخلاقی و جھانبینیِ خداپرستانه، وارد دوره پس از انقلاب شدیم. احزاب انقلابی بر اساس این تصور که پس

از پیروزی انقلاب توده ھا فاقد آمادگی حکومت برخویش اند، عقیده داشتند که این احزاب به عنوان گروه پیشتاز باید خود زمام حکومت را به دست گیرند(در قالب تعابیری مانند رھبری انقلابی، دموکراسی متعھد و یا ارشادی) ایده ای که ازمقطع سال پنجاه و چھار مورد نقد ما بود. شاید ھمان موقع ھم در این باره بحث میکردیم که اگر قرار باشد حکومت بدست مردم باشد، کجا وچه زمان میباید حکومت برخویش( دموکراسی) را تمرین کنند وصلاحیت اداره امور را به دست بیاورند، جز از طریق تشکیل شوراھا، ھرچند ابتدا به دلیل آگاھیِ پایین مشکلاتی پیش میآید. اساساً آن آگاھی اجتماعی که برای اداره ی مملکت و دموکراسی لازم است، جز درجریان تجربه وکنش ھدفمند و آگاھانه اجتماعی (پراکسیس) به دست نمیآید. در نتیجه معتقد بودیم که باید شوراھای گستردهای، به صورت ھمزمان ذیل شورای انقلاب ، وپس ازآن مجلس شورای ملی، در شھرھا، روستاھا، استان ھا و...به وجود بیاید. وقتی ھم انقلاب پیروز شد و من به شورای انقلاب دعوت شدم، در راستای اصلاح امور پیشنھاداتی به صورت مکتوب تھیّه کردم و نزد آقای خمینی بردم وبعداز تآیید وبه توصیه ایشان به شورای انقلاب دادم. یکی این بود که ترکیب شورای انقلاب گسترده شود وھمه ی نمایندگان نیروھای انقلاب وھمچنین نمایندگان اقوام در آن حضور داشته باشند. آنھایی ھم که براساس دوستی آورده شده اند و به عنوان یک شخصیت ملّی مطرح نیستند، بھتراست جای خود را به نمایندگان نیروھا بدھند.

 

متن کامل مصاحبه را اینجا ببینید

 

حساب هرانقلابی ازپیامدهای آن جداست

حبیب الله پیمان؛ درمصاحبه با نشریه آرمان دانشجو بهمن 1395

انقلاب بهمن ۵۷؛ رخدادی بود هستی شناختی؛ انفجاری از نور که ناگهان درخشید؛ پرتوی ازحقیقت بر دلها افکند؛ بسیاری را از درون دگرگون کرد و از تلاش بی ثمر برای بقا در مداومت بربودن رهانید. به گسست از عقاید متصلب مرسوم و وضعیت رو به افول موجود فراخواند و رسالتی برای عینیت بخشیدن به تشعشعات متکثر آن؛ آزادی؛ راستی؛عدالت ؛ صلح ودموکراسی درخود ودرجامعه بردوش شان نهاد و به سرعت ناپدید گشت. هرچند اقلیتی ازآن تاثیر پذیرفتند؛به رفتن وشدنادامه دادند وکثیری ازاین تآثیر برکنار ماندند و یا به اخذ آن تظاهر نمودند. حوادث بعداز انقلاب؛ نتیجه مواجهه ؛ نزاع و یاهمکاری نیروهای اجتماعی و گروههای سیاسی فعال درصحنه؛ درترکیب با حوادث و شرایط مختلف مادی و فرهنگی داخلی وخارجی بوده است. عوامل متعددی در شکل دادن به نظام جایگزین وجهت دادن به سیر تحولات بعد از پیروزی تآثیرگذاربوده اند؛ ازآن جمله اند: میزان خودآگاهی قشرهای مختلف مردم ازماهیت عقاید و وضعیت موجود؛ از تاریخ و فرهنگ و موقعیت جامعه و سرزمین ما در جهان حاضر؛از ماهیت و پیامدهای تحول انقلابی درحال وقوع؛ وفاداری و یا تظاهر به وفاداری به آرمان ها؛ میزان گشودگی ذهن و شعور نیروها به روی حقایق و واقعیت ها و یا تصلب فکری و ایدیولوژیک درفهم و تبیین و تبلیغ آنها؛درجه آمیختگی شان باعلایق شخصی ومنافع مشترک طبقاتی؛ آرایش طبقاتی وشکافهای فعال اجتماعی؛ فرهنگی مذهبی؛ قومی وسیاسی؛ وبالاخره قدرت مادی و کمی و خاستگاه اجتماعی نیروهای متحد وپشتیبان هریک ازگروههای اثرگذار.

متن کامل مصاحبه را اینجا ببینید

 

نقش ابراهیم در گسست دورانی از ناآگاهی به آگاهی

ویژگی‌های قیام ابراهیم در روشنایی آگاهی از شرایط جغرافیایی تاریخی و دورانی آن رخداد بهتر درک می‌شود. دورانی محوری که حدود دو هزار سال پیش از میلاد آغاز می‌شود و یک مشخصه آن ظهور تقریباً هم‌زمان انبیای بزرگ توحیدی است که با روشنگری‌های خود روند گسست از فرهنگ عصر شکار و امپراتوری ضمیر ناآگاه و غلبه آگاهی را تسریع کردند.

 

متن کامل این مقاله در شماره  101 دی وبهمن 95 نشريه چشم انداز فردا چاپ شده است

 

پیشینه تاریخی و زمینه فکری و اجتماعی موطن ابراهیم

ابراهیم در شهر اور در بین‌النهرین متولد شد. سرزمینی که به دلیل وجود شرایط مساعد اقلیمی، تمدن و فرهنگ کشاورزی خیلی زودتر از بسیاری مناطق دیگر نطفه بست و در بستر آن برخی از کهن‌ترین دولت-شهرها نظیر فنیقی، سومر، اکد، کلده و آشور پدید آمدند که اغلب تحت حاکمیت جباران و شاه-خدایان اداره می‌شدند. در این دوره با وجود گسست از عصر شکار و توسعه تمدن کشاورزی و شهرنشینی برخی عناصر مهم فرهنگی متعلق به آن دوران تداوم یافتند؛ دوره‌ای که تهیه غذا مستلزم تعقیب، درگیری و غلبه بر صید و سپس کشتن یا زنده‌گرفتن آن بود، شیوه رفتاری‌ای که در ناخودآگاه جمعی به حیات خود ادامه داد و در ادوار بعد (شبانی و کشاورزی)، برخی از قبایل دامدار، بیابانگرد و شاهان و کشورگشایان به‌صورت هجوم برای فتح سرزمین، غلبه بر انسان‌ها و کشتن و اسیرگرفتن و برده‌کردنشان به‌کار بردند. برای انسان‌های عصر شکار کشتن حیوانات برای رفع گرسنگی بود و راز بقا محسوب می‌شد، ولی جباران و شاه-خدایان و گروه‌هایی که در ادوار بعد این شیوه را علیه اقوام دیگر به‌کار می‌بستند هدفی جز کسب سلطه و برتری و توسعه سیطره مالکیت و حاکمیت خود بر سرزمین‌ها و مردمان دیگر نداشتند. گروه‌های دامپروری نیز در مناطق خشک و نیمه‌خشک به علت نوسانات آب و هوایی متناوباً در معرض قحطی و گرسنگی قرار می‌گرفتند. اگر امکان دیگری برای تأمین معاش نمی‌یافتند، بعضاً با حمله و غلبه و زور محصول و دام‌های کشاورزان را می‌ربودند و آنان را به قتل می‌رساندند. رسم قربانی‌کردن حیوان و انسان در ادوار بعد نیز به نحوی ادامه همین رسم در دوران شکار بود. در تصور انسان عصر شکار صید و انسان هر دو بخشی از طبیعت‌اند و نوعی خویشاوندی بین آن‌ها برقرار است. بیگانگی و خط فاصلی که امروز این دو را از هم جدا می‌کند وجود نداشت. تقدیم قربانی به‌نوعی جبران نیروی حیاتی الهه‌هایی بود که صیدها و ریشه‌ها و گیاهان خوراکی از آن‌ها تغذیه می‌کردند.1

ویژگی دیگر عصر و زمانه ابراهیم رواج کهانت و غیب‌گویی بود که بر پایه الهامات و توهمات شنیداری و دیداری و همراه با مراسم برگزاری آیین‌های قربانی و سحر و جادو برگزار می‌شدند. در این دوره هنوز آگاهی به مفهوم درست آن ظهور نکرده بود. در کنار حواس این شعور ناخودآگاه بود که کنش‌های افراد را برای رهایی از تنگناها هدایت می‌کرد. دامنه فعالیت این شعور درگذشته بسیار گسترده‌تر بوده است. ازجمله در موقعیت‌های بحرانی مانند جنگ، خشکسالی و قحطی و بیماری، تعیین‌کننده بوده که چه بکنند و چه نکنند. این پدیده که در ابتدا فراگیر بود با بروز ناکارآمدی‌شان در حل مسائلی که پیوسته بغرنج‌تر می‌شدند، به‌تدریج به افراد خاصی (بیشتر کاهن‌ها) محدود شد تا سرانجام در اثر تشدید بحران‌ها، آشوب و هرج و مرج جامعه را فراگرفت، نظم مستقر متزلزل شد و مشروعیت گفتمان‌های عصر الهه‌پرستی زیر علامت سؤال رفت. در نتیجه موقعیت برای خروج خودآگاهی از بالقوگی بیش از پیش فراهم شد و طلیعه عصرمحوری 2و ظهور انبیای بزرگ در افق نمودار شد. آشوب و بی‌نظمی ناشی از لاینحل‌ماندن بحران‌ها به‌عنوان طلیعه ظهور دگرگونی‌های بزرگ اجتماعی با آنچه در کیهان‌شناسی از آن با عنوان دوره آشوبناک فضای کیهانی نام می‌برند مشابهت زیادی دارد. درآنجا نیز آشوب از تولد و ظهور جدیدی در منظومه‌های کیهانی خبرمی دهد. در جوامع بشری زمانی رخ می‌دهد که نظم مستقر رو به ضعف و سستی می‌نهد، تناقض‌ها آشکار و بر تردیدها افزوده می‌شود، آشوب‌ها دامن می‌گسترانند و پرسش‌های جدید اذهان فعال‌تر را به خلجان آورده و پاسخ‌های تازه می‌طلبند. در چنین موقعیتی راه برای ظهور اندیشه‌ها و گفتمان‌های تازه بازمی‌شود.

بقیه مطلب را بصورت کامل اینجا ببینید

 

 

 

آیا کنش در عرصه مدنی از رقابت در حوزه قدرت سیاسی پیشی مي‌گیرد؟

 

متن کامل این مقاله در شماره 25 نشريه ایران فردا چاپ شده است

 

طی بیش از سه دهه‌ای که از انقلاب مي‌گذرد، تغییراتی محسوس در ماهیت حرکت‌های اجتماعی رخ داده است که فهم آن‌ها بر آگاهی از دستاوردهای احتمالی‌شان ضروری به نظرمي‌رسد. به موازات کاهش تمایل به حضور در منازعات مرتبط با حوزه قدرت سیاسی، گرایش به فعالیت‌های مدنی به ویژه در میان نسل‌های سوم و چهارم رو به افزایش است. این تغییر به معنای وداع با سیاست نیست، چرا که این نوع فعالیت، سیاست‌ورزی به معنای اصیل آن است. بلکه بیانگر کاهش تمایل به منازعات سیاسی، به ویژه از نوع خشونت‌آمیز و در مقابل، افزایش گرایش به راهبرد مقاومت فرهنگی و اجتماعی در پیشبرد فرایندهای توسعه پایدار، دستیابی به آزادی و دموکراسی و برابری و عدالت اجتماعی است. راهبردی که با گفتگوی انتقادی، کنش و تعامل اجتماعی و فکری و ابتکارات عملی سازنده و آفرینش‌های علمی و فرهنگی همراه است و موجد تغییرات مثبت در رفتار و سیاست‌های حکومت‌گران مي‌گردد. این راهبرد در گذشته هم در موقعیت‌های خطیر و بحرانی، توسط فعالان اجتماعی و مدنی به کار گرفته شده است، و حتی زمانی که مقاومت مسلحانه، در رهايي کشور از اشغال بیگانگان مؤثر نمي‌افتاد، به دفعات ایران را از پرتگاه نابودی نجات دادند و در مسیر توسعه فرهنگی و تمدنی به پیش راندند.

روش‌های مخرب و سازنده مقابله با موقعیت‌های بحرانی

کنش‌های گروه‌های مختلف مردم ایران برای رهايي از موقعیت‌های دشوار و به شدت ناامن را مي‌توان در دو گروه عمده تفکیک نمود؛ اول، کنش‌های تدافعی منفعلانه و نیندیشیده، شبهطبیعی دوم، کنش‌های دفاعی مبتکرانه و سنجیده و خلاق، عقلانی. کنش‌های نوع اول، سریع و بلافاصله بعد از روبه‌رو شدن با موقعیت آزاردهنده، جسمی یا روانی - عاطفی در سه شکل کلی ظاهر مي‌شوند،

1. تهاجم و اعمال زور و خشونت برای غلبه و سلطه با هدف انتقام‌جويي، رفع مزاحمت و یا غارت و جبران محرومیت،

2. فرار از موقعیت آزاردهنده و پناه‌بردن به محل امن،

3. تسلیم و اعلام اطاعت و ابراز وفاداری و فرودستی در برابر قدرت مسلط به امید مصون ماندن از آسیب و سهیم‌شدن در غنايم.

این کنش‌ها علاوه بر اشکال فیزیکی، در انواعی از اشکال فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی نیز بروز دارند. به‌طور نمونه؛ تهاجم، در اشکال مختلف غارت و اختلاس و دلالی و رانت. فرار، در پوشش مهاجرت، انزواجويي از طریق شرکت در محافل درویشی و عرفان‌بازی به قصد فرار از واقعیت و مسئولیت. کارآيي فوری ولی گذرای این شیوه در نجات فرد از موقعیت‌های پرخطر و آزاردهنده، موجب غفلت از اثرات مخرب‌شان بر روان، اندیشه و وجدانیات فرد و جامعه، بی‌اعتبار شدن ارزش‌های انسانی، رواج فساد، گسسته شدن همبستگی‌های اجتماعی، تشدید مسئولیت‌گریزی و احساس تنهايي و بی‌کسی و سرانجام غلبه یأس و درماندگی مي‌شود. روش‌های مزبور برآمده از تجربه‌های زیسته مردم ایران در طول تاریخ است که در حافظه و ناخودآگاه جمعی‌شان محفوظ است و بسته به موقعیت و ماهیت عامل آسیب‌زا و روحیات و خلقیات فردی و جمعی، راهنمای عمل قرار مي‌گیرند. همان‌گونه که به‌طور گسترده‌ای در شرايط به شدت ناامن، بی‌ثبات و پرخشونت بعد از مواجهه با اقوام مهاجم، به ویژه مغولان، و در روزگار سراسر رنج و محرومیت و تحقیر بعد از شکست از روس‌ها و تحمیل قراردادهای گلستان و ترکمانچای و آغاز سلطه استعمار اروپايي تا پایان عصر سلطنت قاجاریه، وسال‌های پس از کودتای 1299و1332 پهلوی‌ها (پدر و پسر) و تازه‌تر در سال‌های پرآشوب دهه شصت، مورد استفاده قرار گرفتند. کنش‌های نوع دوم، در دو شکل مقاومت مسلحانه و مقاومت فرهنگی و مدنی و به صورتی هدفمند و برنامه‌ریزی شده به وسیله نیروهای آگاه جامعه به کار گرفته مي‌شوند. مقاومت مسلحانه بیشتر در برابر تجاوز و اشغالگری مشروعیت و کاربرد داشته است، که البته به استثنای مورد دفع تجاوز عراق در سه دهه پیش و تهاجمات اقوام کوچک‌تر بیابانگرد در گذشته دور، در ممانعت از حملات یونانیان، عرب‌ها، ترک‌ها، مغول‌ها، افغانان و روس‌ها و انگلیس‌ها کارساز نبوده است. در تمام این موارد مقاومت فرهنگی و نافرمانی مدنی بود که استقلال و هویت و فرهنگ ایران را از نابودی نجات بخشید. روش ستیز و غلبه و زور، تا دوره سلطنت قاجاریه مشی غالب در رقابت بین طوایف و گروه‌ها بر سر کسب قدرت بوده است. ستیز و جنگ آزادیبخش تنها در مقابله با تجاوز و اشغال‌گری قدرت‌های استعماری مشروع و در موارد زیادی به پیروزی رسیده است. اما در تغییر حکومت‌های داخلی، ضمن آنکه در مشروع بودن آن تردید وجود داشته است، دست‌کم در ایران بعد از عصر مشروطه در تغییر نظام‌ها به منظور برقراری دموکراسی و عدالت موفق نبوده است، درعوض، در مقاطعی که به لوازم راهبرد مقاومت درازمدت فرهنگی و اجتماعی عمل مي‌شده است، موفقیت‌هايي حاصل و مردم به بخشی از اهداف و مطالبات خود دست یافته‌اند. این راهبرد مجموعه‌ای از کنش‌های خلاق و عقلانی را در شکل آفرینش‌های فکری، علمی و فرهنگی، مشارکت در تولید ارزش‌های مادی و معنوی، نهادسازی به منظور خودساماندهی اموراجتماعی، معیشتی و فرهنگی، حفظ و بازسازی بنیآن‌های حیات اقتصادی اجتماعی و فرهنگی و معنوی فرد و جامعه را دربرمي‌گیرد و حکومت‌گران را نیز به اتخاذ تدابیری کم و بیش خردپسند، عادلانه و سازگار با خیر عموم و منافع و مصالح ملی، وادارمي‌سازد چنان که بعد از حملات عرب‌ها و مغول‌ها ؛ و پس از آنکه مقاومت‌های ستیزه‌جویانه گروه‌های کوچک و پراکنده، درهم شکسته شدند و بر شدت خشونت و خودسری جناح‌های سخت‌سر افزوده گشت و مي‌رفت تا احساس نومیدی و درماندگی بر مردم غالب گردد، بخش بزرگ‌تری از اقشار فعال و مولد جامعه، کشاورزان، صنعت‌گران، دبیران و دیوانسالاران و اهل فرهنگ و ادب، به گزینه‌های مخرب فرار، رویارويی مسلحانه، یا سازش همراه با خیانت به وطن و ارتکاب جنایت بر ضد مردم و سهیم شدن در غارت ثروت‌های ملی پشت کردند، در عوض، به انگیزه حفظ منابع مادی و انسانی، میراث فرهنگی و هویت و همبستگی ملی از خطر اضمحلال دست به کار شدند، به جای ترویج خشونت، طرح مدارا و صلح درافکندند، به جای انفعال، درگیر فرایندهای زندگی و کار و تولید اقتصادی و فرهنگی شدند، شعائر ملی و فرهنگی و دینی را به پا داشتند و با آفرینش‌های فکری و علمی و فرهنگی و به یاری شعر و ادب و هنر از هویت و میراث ملی - فرهنگی خویش محافظت نمودند.

 

بقیه مطلب را بصورت کامل اینجا ببینید

 

پرسش از خاستگاه کلام قرآنی

متن کامل مقاله پرسش از خاستگاه کلام قرآنی، اثر دکتر حبيب‌الله پيمان که در شماره 22 نشريه ایران فردا چاپ شده است. پیش از این دکتر پیمان در یادداشت کوتاهی با عنوان کلام قرآنی چگونه شکل گرفت؟ به برخی پرسش‌های علاقه‌مندان به پژوهش‌های قرآنی به‌صورت مختصر پاسخ گفته بود. اینک دکتر پیمان در مقاله پرسش از خاستگاه کلام قرآنی، دیدگاه‌های خود را به‌صورت تفصیلی بیان کرده است.

در دهه‌های اخیر و در پی به‌چالش کشیده‌شدن باورها و رفتار دینی در عرصه‌های مختلف سیاست، جامعه، فرهنگ و اندیشه، بحث از امکان فهمی نو و مرتبط با مسائل جدید، مورد توجه اهل نظر قرار گرفت. آنان باید بین دین و سنت تاریخی از یک‌سو و بنیادهای دینی در قرآن و سنت اصیل یعنی روش‌های عمل پیامبر و نه احکام اجتماعی سلف از سوی دیگر فرق می‌گذاشتند. دیری نگذشت که گفت‌وگوها به موضوع الهی یا بشری بودن خاستگاه زبان و معانی و مفاهیم قرآنی کشیده شد و نظریه‌های متفاوتی پیشنهاد و در معرض نقد و نظر قرار گرفتند.

معرفت درباره خاستگاه کلام قرانی از آنجا که قرار است تا از حقیقت یک پدیده در عالم واقع پرده بردارد، از نوع معرفت درجه یک است. بنابراین هر اندازه در آزمون با واقعیت تأیید بیشتری به‌دست آورد، اعتبار بیشتری کسب خواهد کرد.

در پاسخ به پرسش ذکر شده از هر دو منظر درون دینی و برون دینی می‌توان نظر داد. خداباوران که به‌وجود نوعی ارتباط میان قرآن، پیامبر و خدا قائل هستند، می‌توانند با نگاهی درون دینی به متن بنگرند و تبیین خود را از این رابطه سه جانبه- با توجه به دعاوی متن قرآنی، معیارهای عقلی و شواهد علمی و تجربی درباره ساختار و فعالیت‌های ذهن، شعور (آگاه و ناخودآگاه)، روانشناسی و فراروانشناسی خواب و رویا، شهود، الهام و غیب‌گوئی و توهمات دیداری و شنیداری و خاستگاه‌های مغزی وعصب‌شناسی‌شان-، مورد بازبینی قرار دهند. می‌توان در مقام طرح فرضیه، تجربه نبوی را فارغ از ارتباط آن با خدا، به یکی از این پدیدارها نسبت داد و شواهد و قرائنی هم در تأیید آن از اینجا و آنجا گردآوری کرد؛ ولی وقتی بحث بر سر تبیین ارتباط وحیانی میان خدا و رسول است، قضیه فرق می‌کند. در این حالت بر مدعی فرض است که تبیینی هستی‌شناختی از کیفیت رابطه خدا و انسان و چگونگی نقش‌آفرینی هر دو- خدا و پیامبر- در این تجربه و آگاهی برآمده از آن توضیح دهد.

از نگاه خداباوران سنت‌گرا، گفتار قرآنی تماماً و به‌همین صورت، مستقیم یا توسط فرشته وحی در گوش دل پیامبر خوانده شده و او آنها را به حافظه سپرده و عیناً برای مردم بیان کرده است. انتظاری که از مدافع این نظر می‌رود، این است که توضیح دهد، اولاً به چه نحو بین خدای غیرمادی و نامتناهی و بشری مادی و متناهی ارتباط کلامی برقرار شده است. البته آنها خواهند گفت که خدا، ایده و طرح کامل هر پدیده‌ای از جهان را از قبل (ازل)، در خزانه علم خود دارد و هر زمان اراده کند آن موجود را دفعتاً و به‌طور کامل در کمتر از یک چشم برهم زدن، از نیستی به هست در می‌آورد. درست است که خدا حنجره ندارد تا به زبان عربی حرف بزند، در عوض قدرت آن را داشته و دارد که گفتاری به این زبان یا هر زبان دیگری بیافریند. ثانیاً از موجودی کامل و بی‌عیب و نقص چگونه ممکن است پدیده‌ای مادی و محدود و متأثر از شرائط و تحولات جامعه عصر بعثت صادر شود و به‌رغم تحولاتی که پیوسته در همه شئون حیات بشری رخ می‌دهد، اعتبار و قدسیتی جاودانه داشته باشد.

البته ایرادها و تناقض‌های نظریه سنتی محدود به صرف بشری بودن کلام قرآنی نیست و جداگانه می‌شود درباره آن صحبت کرد. آن دسته از نواندیشان دینی هم که نظری متفاوت با نظریه سنتی درباره وحی و کلام قرآنی دارند، پیش از هر کار ابتدا باید مبنای نظریه خود را به‌عنوان بدیل مبنای فلسفی سنت‌گرایان مدلل سازند.

آیا قرآن با روایت رویاهای پیامبر پدید آمد؟

گروهی از آنان بر این باورند که صورت کلام قرآنی، پدیده‌ای بشری و متأثر از ویژگی‌های زبانی- فرهنگی و اجتماعی و سرزمینی جامعه عصر بعثت است؛ بنابراین از تحولات و رخدادهای دوران رسالت و منش و شخصیت پیامبر تأثیر پذیرفته است. پس نمی‌تواند قدسی و آسمانی باشد. البته همه آنان در تبیین ماهیت وحی و خاستگاه آن هم داستان نیستند؛ به‌عنوان مثال، آقای محمد مجتهد شبستری با قراردادن پدیدارهای جهان هستی به‌جای خدا در طرف دیگر تجربه وحیانی، می‌گویند که وحی چیزی جز فهم و تجربه پیامبر از پدیده‌های جهان هستی و تفسیری که از این پدیده‌ها داشته است، نیست. آقای عبدالکریم سروش نیز در تازه‌ترین اظهارنظر خود، وحی را دیدن تصاویر و صحنه‌هائی درعالم رویا، و کلام قرآنی را روایت آن رویاها توصیف کرده‌اند.*

در این مقاله، نظریه اخیر با اختصار مورد نقد قرار می‌گیرد.

بقیه مطلب را بصورت کامل اینجا ببینید

 

کلام قرآنی چگونه شکل گرفت؟

در دو دهه اخیر، در حوزه اندیشه دینی پرسش‌های زیادی درباره منشأ کلام قرآنی، ذهن بسیاری از پژوهشگران معارف قرآنی، به‌ویژه نواندیشان دینی را به خود مشغول داشته است؛ اینکه آیا آیات قرآن به‌همین صورت و به‌همین زبان، عیناً از جانب خدا بر پیامبر نازل شده است؟ یا پیامبر نیز با واسطه زبان و فرهنگ و رویدادهای زمینی و بشری در صورت‌بندی آنان نقش داشته است؟ آنها می‌خواهند بدانند که آیا کلام قرآنی یکسره قدسی و الهی است یا پدیده الهی- بشری است؟ اگر شق اخیر درست باشد، کتاب وحی، متنی تاریخمند خواهد بود. لذا هنگام فهم و تفسیر آیات، لازم است ویژگی زبان و فرهنگ موطن پیامبر و پرسش‌ها و دغدغه‌های شخص وی و دیگر مردم معاصر او و نیز رویدادهای دوران رسالت و دیگر شرائط تأثیرگذار در شکل‌گیری و نزول آیات در نظر گرفته شوند. همچنین باید به این سؤال پاسخ داده شود که رابطه وحیانی میانِ خدا و پیامبر چه معنایی دارد، و هر یک چه نقش و سهمی در ترکیب و خلق گفتار و کلام قرآنی برعهده داشته‌اند؟

بقیه مطلب را بصورت کامل اینجا ببینید

 

سرمشق فراموش شده

متن کامل مقاله سرمشق فراموش شده، اثر دکتر حبيب‌الله پيمان که پيش از اين، خلاصه‌ای از آن در نشريه چشم‌انداز ایران چاپ شده است.

درآمد و معرفی

 

چگونگی رویکرد اسلام به سیاست و حکومت از دیرباز محل مناقشه بوده است. اما در سه دهه اخیر، این مباحثه‌ها از محدوده گفت‌وگو میان اهل نظر فراتر رفته و به یک مسأله عمومی، نه تنها در داخل که در محافل سیاسی و فکری جهانی، بدل گشته است. اختلاف مبنایی بر سر شکل و روش تعیین حکومت در جامعه‌ای که همه یا اکثریت مردم آن مسلمان هستند، تنها نیم قرن بعد از درگذشت پیامبر آغاز شد و در هر دو عرصه نظر و عمل، پیوسته بر تعداد و فاصله دیدگاه‌ها افزوده شد. در یک سر این طیف، کسانی قرار دارند که وجود هرگونه پیوند میان دین و سیاست را منکر هستند و دین را امری کاملاً فردی و کارکردش را به تنظیم رابطه درونی و شخصی میان فرد و خدا محدود می‌دانند. در انتهای دیگر طیف، دیدگاه کسانی را باید قرار داد که مدعی هستند بعثت انبیاء برای آن بود که با به‌دست گرفتن قدرت و اختیارات حکومتی، احکام الهی (شریعت) را هرچند به زور و با استفاده نامحدود از خشونت در سراسر دنیا به اجرا گذارند؛ رسالتی که باید بعد از پیامبر، توسط افرادی در مقام جانشینی وی (خلیفه یا امام) با اختیارات نامحدود، تداوم پیدا کند. تبلور سازمانی این ایده در افراطی‌ترین شکل آن، در حال حاضر، در گروه موسوم به دولت اسلامی یا داعش نمود پیدا کرده است.

دشواری رسیدن به اجماع در این خصوص، یا به این دلیل است که روی سندیت آنچه از کتاب و سنت به ما رسیده است توافق وجود ندارد یا چون مطالب در این مورد، به‌صورت کلی و اجمال بیان شده‌اند، برداشت‌ها مختلف هستند و اجماع روی یک الگوی واحد ناممکن شده است.

هدف این نوشتار، ارائه تحلیلی محتوائی از یک سند تاریخی است که از ابتکار کم نظیر پیامبر اسلام، در پی‌ریزی پایه‌های اولیه یک نظام قانونی و عرفی (سکولار) در جامعه قبائلی و به لحاظ دینی و فرهنگی، متکثر، پرده بر می‌دارد.* پس از پی بردن به اهمیت این سند، این شگفتی دست می‌دهد که چرا تاکنون آنگونه که شایسته و بایسته است به آن توجه نشده است. سند مزبور، متن کامل قراردادی اجتماعی، سیاسی و دفاعی است که پیامبر در نخستین سال هجرت به مدینه تدوین کرد تا براساس آن، همه قبائل و گروه‌های مختلف شهر از مسلمان، یهودی و مشرک به اختلاف و نزاع بین خود خاتمه داده و در قالب یک نظام واحد سیاسی که بی‌شباهت به دموکراسی شورائی و گفت‌وگوئی نیست، بنای یک جامعه مدنی قانونمند و مبتنی بر آزادی دین و عقیده، برابری، عدالت، مشارکت و مسئولیت جمعی را پی ‌بریزند و به‌سوی تبدیل شدن به یک ملت گام بردارند.

در قرارداد، از مفهوم قرآنی امت استفاده شده است که در ظاهر بار ایدئولوژیک دارد. چنان‌که در قرآن هم گروه مؤمنان، امت خطاب شده‌اند. (آل‌عمران / 110) اما در این سند، امت با مفهوم ملت به‌کار رفته است. در مواد 21 الی 23 می‌خوانیم که یهودیان و مؤمنان (مسلمان) یک امت هستند. سپس با اسم بردن از یک یک قبائل یهودی و مسلمان، همه را اعضای یک امت خطاب می‌کند. با دقت در مفاد ماده 21 معلوم می‌شود که امت در اینجا ماهیت و سرشت دینی (ایدئولوژیک) ندارد، بلکه از اتحاد گروه‌های مختلف دینی و قومی پدید آمده است؛ چنان‌که بعد از اشاره به اینکه اینها یک امت هستند، بلافاصله اضافه می‌کند، یهودیان بر دین خود و مؤمنان (مسلمان) بر دین خود هستند. آنها در چارچوب یک نظام سیاسی و قانون اساسی واحد و همزیستی در جامعه‌ای مدنی، دموکراتیک و چند فرهنگی با حقوق و مسئولیت‌های برابر، متحد شده‌اند. طرح و ابتکار پیامبر در این امر مهم سیاسی و مدنی هر چند به‌طور کامل ملهم از آموزه‌های وحیانی است، اما به هیچ‌یک از نظام‌های سیاسی و حکومت‌هایی که بعد از امام علی تا امروز در جوامع مسلمانان تشکیل شده‌اند، شباهت ندارد و هرگز به معنائی که می‌شناسیم و مصطلح است، اسلامی، دینی یا شرعی نیست. در واقع سرمشق پیامبر در مدیریت سیاسی، اجتماعی و دفاعی جامعه مدینه، بعد از رحلت ایشان، جز برای مدت کوتاهی تا شهادت امام علی، آن هم به‌صورت ناقص و معیوب، به اجرا گذاشته نشد. در این میثاق که به تأیید همه گروه‌های ساکن شهر رسید، برای نخستین بار در آن سرزمین، حقوق و وظائف افراد و گروه‌ها در صیانت از نظم اجتماعی، صلح و امنیت، حفظ سرزمین، دفع تجاوز و تأمین هزینه‌های عمومی و دفاعی، به‌وسیله قانون و قرارداد اجتماعی تعیین شد. این قرارداد نه صرفاً مبتنی بر منافع و حقوق مادی و سیاسی گروه‌های شرکت کننده بلکه علاوه بر آن، به‌وسیله تعهد درونی و التزام عملی‌شان به عدالت‌خواهی،همدردی، نوع‌دوستی، شفقت و مراقبت و یاوری یکدیگر، تقویت و تحکیم می‌شد؛ اصول و ارزش‌هائی که وجدان اخلاقی هر انسان آزاده‌ای به درستی آنها گواهی می‌دهد.

در میان عرب، پیش از این قرارداد، حقوق فردی شناخته شده نبود، هر چه بود به قبیله تعلق داشت. با این اتحاد سیاسی، افراد به صفت فردی نیز صاحب حق و رأی و نظرشده و تک‌تک افراد می‌توانستند آزادانه و داوطلبانه در شور و گفت‌وگوها شرکت کنند، با حاکم برگزیده بیعت کنند، در دفاع از شهر بجنگند و از مزایا و حقوق پیش‌بینی شده در میثاق بهره‌مند شوند. به‌ بیانی دیگر، همراه با شکل‌گیری ملت، حقوق شهروندی نیز مصداق پیدا می‌کرد و هیچ عاملی جز ارتکاب جنایت و تجاوز یا همکاری با دشمنان متجاوز، نمی‌توانست کسی را از حقوقی که طبق این میثاق برای همگان به رسمیت شناخته شده بود، محروم کند یا از عضویت در اتحاد، اخراج و از جامعه سیاسی حذف کند. با وجودی که میثاق به ابتکار محمد (ص) و توافق مردم شهر شکل گرفته بود، در ذیل اضافه است که خدا عمل پیامبر و مردم را در ایجاد این نظم عادلانه و انسانی جدید، تأیید می‌کند.

پیش از شرح و تحلیل بیشتر این سند که معرف سنت نبوی در رویکرد به امور سیاسی و اجتماعی است، لازم است که ابتدا نگاهی به دیدگاه نخستین منبع دینی یعنی قرآن دراین باره بیفکنیم.

 

بقیه مطلب را بصورت کامل اینجا ببینید

 

 

همبستگی مدنی، پشتوانه سپهر عمومی

 

متن کامل مقاله همبستگی مدنی، پشتوانه سپهر عمومی، اثر دکتر حبيب‌الله پيمان که پيش از اين، خلاصه‌ای از آن در شماره 19 نشريه ایران فردا چاپ شده است.

 

جنبش نوزائی فرهنگی، اجتماعی و سیاسی ملت ایران، زیر تأثیر یک رشته عوامل داخلی و بین‌المللی، بیش از آنچه اقتضای هر تولد تازه‌ای است، به درازا کشیده و درد و رنج فراوانی بر مردم تحمیل کرده است. ضعف و رنجوری مزمن، دست در دست موانع و بحران‌های پایان ناپذیر داده، حرکت به‌سوی بلوغ را کند کرده و پی در پی آن را با توقف‌ها و عقب‌گردهائی فرساینده و پرهزینه، همراه کرده است.

 

بسیاری از مردم، زیر تأثیر مشکلات و محرومیتهای شدید و دراز مدت مادی و معنوی، از نوعی احساس ناامنی فلج‌کننده (جسمی و روانی) و درونی شده، رنج می‌برند. آنان می‌بینند که منابع تولید ارزش، به‌نحو کم سابقه‌ای از دسترس آنان خارج شده، بیشتر راه‌های فعالیت سالم و مولد، مسدود و تلاش آنان برای حفاظت از زندگی خود و خانواده‌شان در مواجهه با دیوانسالاری عمیقاً فاسد و ناکارآمد، ناکام مانده است. در این حال چه بسا احساس یأس و ناتوانی (از مقاومت و انجام کنش‌های خلاق و سازنده)، بر روان و اراده‌شان چیره شود. در نتیجه برای دستیابی به امنیت و رفاه، سنجیده یا از روی اضطرار، به یکی از سه کنش تدافعی مخرب، تجاوز و پرخاشگری، تسلیم و وابستگی به قدرت‌های مسلط یا گریز و گوشه‌نشینی روی آورند. سرمشق‌هائی که از دیر باز و در موقعیت‌های مشابه، توسط نسل‌های پیش، دنبال و در ناخودآگاه جمعی مردم ذخیره شده است.

 

رویکرد اول، چنانکه مشهود است، با تجاوز به حقوق دیگران (عمومی و شهروندی)، تخریب محیط زیست و منابع طبیعی، حیف و میل ثروت‌های ملی و میراث فرهنگی و معیشت مبتنی بر غارت (دلالی، رانت‌خواری، دزدی، اختلاس و کلاهبرداری) همراه است، و اشخاص درگیر را از توانمندی‌های وجودی، فضائل اخلاقی و احساس مسئولیت نسبت به هم نوع و سرزمین، تهی می‌سازد. با رویکرد دوم، آنان به مزدوران وابسته و یا بندگان صاحبان قدرت و ثروت تبدیل شده و از تفکر و اراده آزاد، وجدان هشیار و عزت و استقلال نفس محروم می‌شوند. در رویکرد سوم، مجبور به ترک وطن و تن‌دادن به آوارگی، انفعال و کناره‌گیری، لاقیدی و گریز از مسئولیت شده و فرصت‌های رشد و تأثیرگذاری در شکل دادن به هستی خود و جهان زیست خود را از دست می‌دهند.

استمرار در هریک از راهبردهای فوق، ناگزیر به بروز بحران‌های رو به گسترش اخلاقی، اجتماعی و فرهنگی در جامعه می‌انجامد و امر بازآفرینی حیات اجتماعی و معنوی جامعه و تحقق توسعه پایدار انسانی را بیش از پیش دشوار و پرهزینه می‌سازد.

در واکنش به این وضعیت ناگوار، بسیاری از جمله افراد و جناح‌هائی از حکومت، به ایجاد تغییر و انجام اصلاحات از بالا و از طریق اعمال قدرت حکومتی برانگیخته می‌شوند. اما پس از برخورد با موانع ساختاری و حقوقی و همچنین مخالفت جناح‌های دیگری از قدرت و بعضی نیروهای متنفذ جامعه و سیاست، متوقف می‌شوند. متعاقب آن، میان آنها بر سر مسائل راهبردی اختلاف نظر پدید می‌آید.

تجربه نشان داده است که استفاده از قهر و خشونت برای تحمیل نظر و اراده خود بر دیگران، چه بسا آسان‌ترین و کوتاه‌ترین راه باشد ولی تردید نیست که بدفرجام‌ترین است. چراکه کوتاه زمانی بعد، بحران‌ها با شدت و وخامت بیشتری سربلند می‌کنند، آزادی‌ها محدودتر و شرائط زیست انسانی، أسف‌بارتر می‌شوند. تکرار آزمون‌هائی از این دست که همیشه با هزینه‌های سنگین مادی و معنوی و ضایعات انسانی، اخلاقی و سرزمینی همراه بوده‌اند، اذهان را بیش از پیش به سمت راه‌های مسالمت جویانه، تغییرات تدریجی و توافق و اجماع از طریق تعامل و گفت‌وگوهای مستدل، عقلانی و انتقادی در عرصه‌های عمومی، تأسیس نهادهای همبستگی و ایجاد جنبش‌های اجتماعی نوین ضدجنگ و حمایت از صلح، ضد تبعیض نژادی و طبقاتی، حراست از سلامت محیط زیست و دفاع از حقوق زنان و جوانان سوق داده است. راهبردی که در ایران هم از عصر مشروطیت به این سو با شدت و ضعف و نشیب و فرازهائی چند، توسط کنشگران اجتماعی و سیاسی دنبال شده که در ایجاد وفاق و اجماع بر سر چگونگی حل مسائل عمومی اثرگذار بوده است.

گزارش‌های تاریخی درباره چگونگی رسیدن به نوعی اجماع بر سر تأسیس قانون اساسی در آستانه جنبش بیداری و مشروطه‌خواهی، حکایت از این دارندکه آگاهی، تفاهم و توافق درباره علل بروز بحران‌های فزاینده و راه‌های برون رفت از آنها از درون گفت‌وگوهائی برون جوشیده که در فضاهای عمومی مستقل از قدرت، شکل گرفته‌اند. بسترهای عینی امن برای شروع این مباحثات و همکاری‌ها از پیش، توسط نهادها و انجمن‌های محلی، صنفی، مذهبی، تعاونی و خیریه یا درون قهوه خانه‌ها و محافل دوستانه فراهم شده بودند. در این عرصه‌ها که تا حدود زیادی آزاد از سیطره قدرت‌های مسلط شکل می‌گرفتند، فرصتی برای رفع انقیاد و در‌آمدن در مقام انسان‌هائی آزاد و خود فرمان (سوژه شدن) در اختیار کنشگران قرار می‌گرفت. همین راهبرد از فردای پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357 نیز به ضرورت حل مسالمت‌آمیز اختلافات فیمابین نیروهای انقلاب، ایجاد نهادهای مدنی و اجتماعی برای تضمین همبستگی و همکاری در چارچوب مناسبات عادلانه و دموکراتیک میان مردم بکار گرفته شد. به‌ویژه که نشانه‌ها حکایت از ظرفیت بالقوه بالای جامعه برای فروغلطیدن در ورطه ستیز و خشونت داشتند. لذا بیم آن می‌رفت که یک بار دیگر، مشی پرسابقه غلبه و زور (تغلب) در فیصله بخشیدن به نزاع‌ها، حاکم شده و مشروعیت پیدا کند. فراتر از این بر اساس تجربیات پیشین، بر این باور بودیم که دموکراسی و عدالت اجتماعی، تنها با جابه‌جایی گروه‌های در قدرت و تغییر نظام حقوقی کشور، تحقق نمی‌یابند؛ بلکه طی یک رشته فرایندهای اجتماعی و از طریق تعامل وگفت‌وگو برای رسیدن به تفاهم و همراه با شکل‌گیری نهادهای مدنی و دموکراتیک و شوراها- به منظور آموزش عملی فرهنگ و زیست آزاد، دموکراتیک، برابر، انسانی و عادلانه- و البته با پشتوانه‌ای از پایداری مدنی و حمایت افکار عمومی، به تدریج استقرار خواهد یافت. آن زمان، از این راهبرد استقبال نشد و با چیره شدن جو آشوب و خشونت، اکثر عرصه‌های تعامل و گفت‌وگو تعطیل یا در مضیقه قرار گرفتند. با این حال اصرار بر تداوم آن مشی، به انباشت آگاهی و تجربه و فراهم شدن پیش زمینه‌های فکری و اجتماعی احیای دوباره عرصه عمومی و ظهور جنبش‌های اجتماعی منجر شد.

 

بقیه مطلب را بصورت کامل اینجا ببینید

 

خاستگاه وحی در شعور خودآگاه آدمی

متن کامل مقاله خاستگاه وحی در شعور خودآگاه آدمی، اثر دکتر حبيب الله پيمان که پيش از اين، خلاصه‌ای از آن در نشريه پیام ابراهیم چاپ شده است.

 

به دوران کنونی عنوان‌های مختلفی داده شده است: عصر خردگرایی، علم و صنعت، ارتباطات و جهانی شدن. عنوان مناسب دیگر عصر نقد است؛ زیرا در این عصر، هیچ‌چیز و هیچ‌کس از معرض نقد عقل بشری مصون نبوده و نیست. نقد به بخشی لاینفک از روش‌های شناخت و دریافت امور و داوری، مدیریت و ارتباط و به‌طور کلی فهم، اداره و تغییر زندگی تبدیل شده است. مقدس‌ترین مقولات از جمله دین و خدا بدون عبور از بوته نقد پذیرفته نمی‌شوند؛ حتی کسانی هم که از راه‌هایی مثل شهود و تجربه درونی و دینی، به وجود و کم و کیف این حقایق ایمان می‌آورند، نمی‌توانند در برابر میل به فهم شعورمند و خردپذیر آنها مقاومت کنند.

پیش از این، نقد شیوه‌ای عمومی و شناخته شده در حوزه‌های مختلف علم و فلسفه و سیاست و جامعه محسوب نمی‌شد، ولی در عصر حاضر رویکرد انتقادی به امور از چنان رواج و مقبولیتی برخوردار شده است که پشت هیچ مرزی متوقف نمی‌ماند و هیچ امری- هر اندازه مقدس-، از قرارگرفتن در بوته نقد معاف نمی‌شود.

اکنون بنیادی‌ترین اصول باور دینی از زوایای مختلف فلسفی، سیاسی، اجتماعی و تاریخی بوسیله آخرین یافته‌ها و اصول مفروض‌های علمی و فلسفی مورد نقد قرار گرفته‌اند. وحی یا رابطه میان خدا و انسان در محور این پرسش‌ها و نقدها قرار دارد.

 

اینکه موج بی‌ایمانی و انکار خدا و حیات دینی و معنوی با همان سرعت و قدرتی که در آغاز این عصر در غرب سربلند کرد و دامن گسترد، ادامه نیافت و اکنون تا حدودی فروکش کرده است، نه به خاطر متوقف شدن جریان نقد دین‌باوری، بلکه بیشتر به این دلیل است که خداباوران نیز روش‌های پیشین اثبات مقولات دینی را کنار نهاده، ایمان خود را از طریق نقد و نفی و اثبات دائمی، تازه و به زبان و منطق و دانش و خرد عصر مجهز می‌کنند. آنان اغلب منتظر حملات منکران نمی‌مانند بلکه خود در نقد و بازسازی باورهای دینی پیشقدم می‌شوند. در پرتو این نقد و ایرادات است که سطوح تاریک و جرم گرفته باورهای آنان در معرض تابش آگاهی‌های جدید قرار گرفته، صیقل داده می‌شوند. بهره آنان از این نقدها، اغلب فهم معقول و منسجم‌تری از مبانی دینی و ایمان نو و شاداب‌تری است.

 

تلاش‌های علمی و غیرعلمی منکران وحی، و نیز اصرار گروه‌های سلفی و تکفیری یا سخت‌کیشان بر حفظ تعدادی اندیشه‌های خردستیز و برخی رفتارها و کنش‌های خشن و نفرت‌انگیز، هیچ‌یک باعث حذف دین از زندگی بشر نشده است. آمیختگی دین با زندگی آدمی به گونه‌ای عمیق و ریشه درهستی آدمی دارد که به نظر نمی‌رسد از آن قابل تفکیک باشد. مردم دین‌شان را تغییر می‌دهند اما به ندرت ترک دین می‌کنند. منکران نیز به ندرت می‌توانند برای همه عمر، از توجه به معنا و روح هستی روی‌ گردان مانده و وجودشان را از هر نوع احساس دینی و معنوی (روحانی وعرفانی) تهی نگاه دارند؛ اگر هم در جوانی دین‌ستیز بوده‌اند، بیشترشان در سال‌های پختگی و بلوغ فکری- که تا حدودی از داوری‌های شتابزده و بیشتر احساسی و هوس‌ها و آرزوهای پرشور و شر ولی ناپایدار فاصله گرفته و با ذهن و شعوری آزاد و آرام‌تر، به حوادث و پدیده‌های پیرامون خویش می‌نگرند-، توجه‌شان به پرسش‌های بنیادی و معنا و چرائی هستی خود و جهان جلب می‌شود. این افراد به تدریج احساس می‌کنند که نیاز و کششی مقاومت ناپذیر از درون، آنان را به سوی حقیقت ذی شعور، و معنائی عمیق و فراگیر می‌کشاند. این نیاز درونی و چالش‌های فکری ناشی از آن، به افزایش و تعمیق نقد بنیان‌های فکری و سلوک عملی حیات دینی، کمک فراوان کرده است و در روشنایی آن، فرایندهای تازه‌ای از تغییر و بازسازی اندیشه و باور دینی آغاز شده و ادامه می‌یابند.

 

بقیه مطلب را بصورت کامل اینجا ببینید

 

شباهت عوامل فتنه‌های دیروز و امروز

متن مقاله شباهت عوامل فتنه‌های دیروز و امروز، اثر دکتر حبیب‌الله پیمان که در مجله چشم انداز ایران، چاپ شده است.

هر چند وضعیت اجتماعی و سیاسی امروز جامعه مسلمانان با آنچه در زمانه‌ای که واقعه عاشورا رخ داد به لحاظ شکل رویدادها و بازیگران صحنه‌ها متفاوت است اما از نظر محتوا شباهت بین آنها زیاد است؛ تشابهی بنیادی که به ما امکان می‌دهد تا از آن برای مقابله با بحران‌های مهلک امروز جوامع مسلمانان تجربه بیندوزیم. بحران‌هائی که کوتاه زمانی بعد از رحلت پیامبر به تدریج دامنگیر مسلمانان شدند و به بروز و گسترش تفرقه، خشونت و فساد و ظلم در جامعه نوپای مسلمانان انجامید.

آن بحران‌ها از یک منظر، حاصل ظهور و فعالیت سه جریان عمده فرهنگی، اجتماعی و سیاسی بودند که نه فقط آن‌روز بلکه امروز هم در کشورهای اسلامی دست در کار تخریب حیات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی مردم این جوامع و بی‌اعتبار کردن نظام ارزش‌های اصیل توحیدی هستند. آنها در زمینه‌ای متأثر ازمناسبات و فرهنگ برجای مانده از جامعه اشرافی و شرک‌زده قبائلی و تضادهای درونی رو به رشد جامعه نوپای اسلامی، شکل گرفتند و باعملکرد خود، سه انقیاد تاریخی را که در جریان روشنگری‌‌ها و تحولات اجتماعی و فرهنگی دوران بعثت به‌شدت ضعیف شده بودند، احیا کرده و جان تازه بخشیدند. انقیاد فکری- فرهنگی را جریان به لحاظ فکری و دینی قشری و متصلب و خشونت‌گرای خوارج (به تعبیر علی (ع)، مارقین)، انقیاد اجتماعی- اقتصادی را طبقه اشرافی و ثروتمند جدید، مرکب از تعدادی از مهاجران و انصار (ناکثین) و افرادی از امویان متظاهر به اسلام‌خواهی و انقیاد سیاسی را حزب اموی حاکم در شام (سوریه کنونی) به رهبری معاویه (قاسطین) نمایندگی کرده، پیش می بردند.

مسدود کردن راه آزادی و خلاقیت فکری

خوارج و اخلاف امروزی‌شان، افرادی خشکه مقدس، شکل‌گرا با ذهنی بسته‌اند که دین را در احکام شریعت (جداشده از ظرف زمان و مکان تشریع) خلاصه کرده، به آن اصالت می‌دهند و از آموزه‌های نظری و ارزشی و اخلاقی قرآن، چیزی نمی‌دانند و به آن ملتزم نیستند. هر فرد در کلام یا عمل از ظواهر احکام ثابته شریعت، تخطی ‌کند، کافر و مهدور‌الدم شمرده می‌شود که اگر به قتل نرسد، از بسیاری حقوق انسانی خویش محروم می‌شود. حال آنکه علی (ع) و فرزندش حسین (ع)، از منظر ارزش‌هائی بنیادین، نظیر آزادی و عقلگرائی، حقیقت و عدالت‌جوئی، تکریم و برابری حقوق آدمیان و مدارا و صلح‌طلبی، به انسان‌ها می‌نگریستند و همه را صرف‌نظر از تفاوت‌های مذهبی و قومی و جنسیتی، از این حقوق بهره‌مند می خواستند و به‌ استثنای افراد متجاوز و ستم‌پیشه، همه را شایسته دوستی و همکاری می‌دانستند.

بقیه مطلب را بصورت کامل اینجا ببینید

 

دریچه ای برای گفت و گو

به نام خدا

آزاد زیستن در جامعه ای بهره مند از عدالت و برابری و حق دانستن و آگاهی دادن، کارکردن و آباد ساختن، دوست داشتن و محبوب دیگری شدن و زندگی را با عشق ، امید و شادی رنگ آمیزی کردن، در امنیت و صلح و رفاه زیستن و از احترام و اعتمادی که شایسته انسان است برخوردار شدن، و به آفرینش آثار فکری، هنری پرداختن، آرزوهایی نیست که دارنده اش مستحق سرزنش و تنبیه باشد و یا به خام خیالی و حماقت و دیوانگی متهم شود. اینها همه آرزوهایی انسانی و دست یافتنی اند، و البته نه از جنس نا ممکن ها و ناکجا آباد ها که بدست آوردن شان ممتنع است بلکه از جمله ممکنات دشوار که جز به یاری آگاهی و خرد ورزی ، عمل صبورانه و پی گیر همراه با عشق و امید محقق نشوند. آرزوهایی در اختیار و پیش    روی ما و نه در تملّک دیگران، که از دادنش دریغ کنند ؛ خود نباید از خویشتن و از یکدیگر دریغ داریم. بخشی میراث پدران و مادران و نسل هایی است که هزاران سال در این سرزمین زیستند، با انواع موانع طبیعی و اقلیمی و انسانی و اجتماعی دست و پنجه نرم کردند و از هزینه کردن و قربانی دادن دریغ نورزیدند، در عوض ورزیده شدند، ذره ذره تجربه و آگاهی اندوختند و خشت بر خشت نهادند نه یکبار که صدها بار. اگر فرو می ریخت و ویران می شد، می ساختند تا کاخهای از فرهنگ و تمدن و معنویت برافراشته شد.

هر بار بناها و تجلیات مادی تمدن ایرانی نابود و دستخوش زوال و ویرانی می شدند، اما چه باک ، پدران و مادران بر جای می ماندند تا دگربار دست و اندیشه و دل بکار گیرند و کار تولید دانش و ارزش و زایش فرهنگی و آفرینش هنر و زیبایی و معنویت از سر گیرند. نهرها و آب بندها را دوباره بسازند، مزارع ویران را دوباره کشت و سرسبز کنند، کاخهای برخود فرو ریخته را بر جای دارند تا دگر بار شور زندگی در رگهای گیاهان و جانوران و آدمیان جاری شود و نغمه شادی و امید، در فضا طنین افکن گردد.

آگاهی ها، تجربیات و ارزش های حاصل از این تلاش بی پایان، در قالب نوعی سرمشق و آگاهی و توانایی در منش و شخصیت ملی و تاریخی و حافظه ناخودآگاه جمعی مان ذخیره است و البته در کنارش سرمشقی متضاد, حاصل کژرویها، خطاها و کنش هایی که نه از روی خرد و عشق که زیر تاثیر نیروی مخرب شبه غریزی و کودکی در ضمیر ناخودآگاه ما در کمین است . در هر فرصت که مهار اراده را بدست گیرد، نیروهای خلاقه را از درون فلج می کند و کنش های مان ما را در جهت تخریب خود و هر آنچه پیرامون و پیش روی ماست، هدایت می نماید. بهره گیری از سرمشق و توان اول در گرو خودآگاه شدن و آزادی از بند محرک ها و سرمشق های دوران کودکی است.

بخش دوم نیرو و امکاناتی که، پیش روی ما، یعنی در افق امکان رو به آینده است. تحقق و تعیین آنها بستگی دارد به این که تا چه اندازه در بهره گیری از شعور و هستی تاریخی و اجتماعی خلاق خود، هوشیار و کوشا باشیم، برای دانستن، نوآوری و تغییر و آفرینش مدام و تجدید ولادت خویش جرات بخرج دهیم. پیوند و تعامل خلاق با سرچشمه هستی و شعور جهانی، - خدا- را که تضمین کننده سلامت اخلاقی و آفرینش های فکری و  معنوی و مصونیت بخش در برابر بیماریهای و انحرافات اخلاقی و روانی عاطفی است، حفظ نماییم. برای رسیدن به این سطح از آگاهی و عمل، به چراغی از دانش و خرد انتقادی نیاز است. تا بر گذشته و حال افکنده شود، و با آن پرده های غفلت ، از خود بیگانگی و نا خودآگاهی تاریخی و جمعی کنار رفته، واقعیت ها و موقعیت ها و تجربیات آشکار گردند و از طریق تعامل و گفت و گوی انتقادی در سپهر عمومی به صورت آموزه هایی رهایی بخش و هدایت گر در خودآگاه  جمعی مان قرار گیرند. این پایگاه به قصد مشارکت در این تعامل و گفت و گو راه اندازی شده است، امید که حتی اگر یک روز بیشتر نپاید، سهمی هر اندازه ناچیز در به ثمر رساندن آن ایفا کند.

 

حبیب الله پیمان